آروشاآروشا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آرشینآرشین، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

مادرانه ای برای دخترم

آروشا و بابایی

1394/8/8 14:56
355 بازدید
اشتراک گذاری

     پدر من آروشا رو بینهایت دوست داره، یه جور خاص. مدت ها اون رو روی کولش میزاره و برای دیدن بزها و خرگوش ها به حیاط خونه شون میبره و کلاً به هیچ خواسته آروشا نه نمیگه. قربونت برم بابایی که با این سن و سالت انقدر حوصله داری و درست مثل بچگی من با آروشا هم بچگی میکنی. البته مامانی هم از وقتی آروشای گلم بدنیا اومده با توجه ها و مهربونیهاش کمک بزرگی برای من بوده و هست. میدونم که هیچوقت نمیتونم محبت هاشون رو جبران کنم، فقط از خدا میخوام تا ذره ای از محبت و توجه اونها نسبت به خودم رو به آروشای گلم داشته باشم. خداروهزاران بار به خاطر داشتن چنین پدر و مادر مهربون و گلی شکر میکنم. امیدوارم خدا همه پدر مادرهافرشته رو در پنا خودش حفظ کنه.

 

 

شیرینی های دخترکم

 

   با  آروشا و بابا برای خرید از خونه اومدیم بیرون. آروشا هم طبق معمول صندلی پشت نشسته و مدام از این طرف صندلی به اون طرف میره و شیطونی میکنه. از اونجایی که دختری در رفت و آمده و کمی تکونهای ماشین مزاحم کارش میشه، به باباش میگه: بابا اینطوری نرو، کم کم برو. بابا هم نگاهی از روی تعجب به من کرد و من هم که متوجه منظورش شده بودم، به بابا میگم منظورش اینه که یواش برو و هر سه شروع میکنیم به خندیدین. قه قهه

 

   به خونه زنگ زدم و دارم با دختری صحبت میکنم. بهم میگه: یه آلا برای مامان، یه آلا برای بابا و یه آلا هم برای آروشا. این کلمه ایه که چند وقته آروشا ازش استفاده میکنه و من فکر میکنم ساخته ذهن خودش باشه و برای بازی کردن ازش استفاده میکنه. ولی موقع حرف زدن انقدر بامزه و با ناز ازش استفاده میکنه که دل هممون رو میبره.

 

   روی مبل راحتی دراز کشیدم و داریم با هم بازی میکنیم. آروشا نشسته روی شکم من و صدای غرش شیر از خودش در میاره. بهش میگم: تو شیر مهربونی. میگه نه من شیر یواشم.  محبت بغل

 

    توی اتاق نشستیم و داریم با هم بازی میکنیم. به پدرش که توی اتاق دیگه ای هست میگه: بابا بیا ببین چه مامان نازی دارم !!!! آخه من به تو چی بگم. جیگر! بوس

 

     یکشب که من و آروشا به خونه پدرم رفته بودیم. آروشا حدود ساعت 4 – 5 صبح از خواب بیدار شده بود و به من میگفت بریم بیرون از اتاق و بگردیم. پدرم که متوجه بیدار شدن آروشا شده بودن. اومدن و آروشا رو از من گرفتن و بردن پیش خودشون خوابوندن. آروشا کلاً حرفهای باباییش رو خیلی خوب گوش میکنه. اون هم میدونه بابایی چقدر دوستش داره و خوب محبت جای خودش رو تو دل آدم باز میکنه. صبح که از خواب بیدار شده بود. به بابایی میگفت: مامانم نازه، میخوام برم پیش مامانم بخوابم. قربون دختر ناز خودم که انقدر شیرین و مهربونه. محبتبوس

 

دختر مهربون و دوست داشتنی من. خیلی برام عزیزی ممنونم که هستی. همیشه شاد و سلامت باشی دلبندم.بغلبوس

پسندها (2)

نظرات (2)

aylar
12 دی 94 23:30
سلام خوشحال میشم به من هم سر بزنید و در کانال تلگرام و پیج اینستاگرامم عضو بشید فعالیتم در زمینه ی طراحی تم تولد،بروشور،تقویم و... برای کودکان و بزرگسالان هست در ضمن ارتباط از طریق وبلاگم هم امکان پذیره channel: @aylardesign موفق باشید
ناهيد
16 بهمن 94 19:18
سيماي عزيز سلام چقدر اين دختر شيرين شده انشالله هميشه سلامت باشه زير سايه پدر و مادر دلم براي اينجا و اين حال و هوا خيلي تنگ شده دوست دارم دوباره وبلاگ اراد رو فعال كنم اگر با اين همه در گيري كه من دارم اميدوارم بتونم خوشحال شدم ديدم شما هنوز فعاليد و مينويسيد ❤️
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ناهید عزیزم سلام. ممنون عزیزم. خیلی محبت دارین.من که یکدونه دارم نمیرسم شما که با دو تا فرشته ناز واقعاً حق داری که وقت نداشته باشین. خیلی خوشحالم کردین که به ما سر زدین. امیدوارم هرکجا که هستین خوب و خوش و سلامت و در آرامش باشین. روی ماهتون رو می بوسم. خیلی مواظب خودتون باشین. باز هم به ما سر بزنید.